تبليغاتX
گلهای خونه ما
+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 17:33  توسط مریم  | 

یلدا مبارک باد
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/30ساعت 19:39  توسط مریم  | 

سلام مامانای مهربون

یه مشکل:من نمیتونم برا هیچ کدوم از دوستای خوبم نظر بزارم یعنی اون کد تایید که هست ، اصلآ دیده نمیشه و مرتب هم ازم میخواد که کد تایید رو صحیح کنم.

بعدآنوشت:

درست شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/24ساعت 14:19  توسط مریم  | 

امروز صبح برای جلسه به مدرسه تینا رفتم.هر ماه بعد از امتحانای ماهانه این جلسه ها برگزار میشه تا هم کارنامه بچه هارو بدن و هم وضعیت بچه هارو از نظر درسی و اخلاقی و...بگن. خوشبختانه این ماه هم مثل ماه پیش نمره هاو انظباط تینا بیست بود و کلی مامانی رو روسفید کرد.خیلی خوشحال شدم .تینای گلم ازت ممنونم که کلی با این نمره ها شادم کردی با اینکه این ماه زیاد نتونستم پیشت باشم و باهات کار کنم ولی خودت بیستها رو ردیف کردی چقدر ذوق کردی وقتی گفتم تمام نمره هات بیست شده با اینکه خودت میدونستی،میدونم ذوقت از جایزه اییه که معلم مهربونت فردا قراره بهت بده!

یه کار خیلی خوبی که مدیر جدید مدرسه کرده اینه که تو برنامه هر روز بوفه مدرسه، سوپ و عدسی و آش رو اضافه کرده .یه بار هم جلسه ای با حضور پدرها برگزار کردن و برنامه های مدرسه و فعالیتها و چند نفر هم نماینده از طرف پدرها انتخاب کردن.راستش برنامه هایی که قراره انجام بشه خیلی خوبه و اولین اقدامشون قراره حیاط مدرسه رو با فوم بپوشونن که خیلی ایده خوبیه . البته تمام این پیشنهادها قراره با هزینه والدین انجام بشه که به نظر من می ارزه و اکثر والدین موافق بودن.

از شنبه هم تینا مسئول ورزش صبحگاهی بچه ها شده البته با همراهی معلم ورزش.و باید زودتر به مدرسه بره .این هم از تینای ورزشکار.

و خانوم کوچولوی خونه ما که هر روز خواهر جونش مدرسه میره و اون تنها میمونه. البته زیاد هم بهش بد نمیگذره. چون بعضی روزها سریع میره سراغ چیز های ممنوعه که وقتی تینا هست نمیتونه به اونا دست بزنه. تینا یه کتاب قصه شب داره که هر شب قبل از خواب اونو میخونه و خیلی دوستش داره و جای اون هم روی تخت تیناست و پایین نمیاد.یه روز صبح بعد از صبحونه:

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/06ساعت 21:16  توسط مریم  | 

امروز ترانه ی ما ۱۳۸۷ روزه شد

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/30ساعت 13:56  توسط مریم  | 

اين هفته نوبت امتحاناي ماهانه تينا بود هرچند فقط سه تا امتحان کتبي داشتن که جمله سازي و ديکته و امروز هم  رياضي داشتن که اخرين امتحان کتبيشون بود.

تو اين يک ماه مهر مابيشتر روزها تراژدي داشتيم.هرروز صبح تينا با بابايي راهي مدرسه ميشه و ما بايد مواظب باشيم ترانه از خواب بيدار نشه که در اينصورت خانومي برنامه  بغض و گريه و .......برا مون راه ميندازه. و بعداز اينکه اونا رفتن من ميمونم و داستاناي تکراري که بايد بگم تا راضي بشه و من بايد انقدر قصه بگم تا ............

چند روزيه بچه هارو تحريم کردم .تحريمشون هم از نوع سي ديه.اين دوتا خيلي کارتون دوست دارن البته فقط سي دي کارتوناي حودشون و به تلويزيون و ....کاري ندارن. .چند وقت پيش عمو بهنام  سي دي پانداي کونگ فو کارو براشون خريده بود. از اون روز ترانه ديگه همه کارتونا رو گذاشته کنار و روزي بيست بار اين کارتون رو پشب سرهم ميخواد ببينه.و بازيهاش هم شده پاندايي. و حرکات  ژانگولري......بار اخر که سي دي هارو جمع کردم و تحريم شروع شد.انقدر اين کارتون رو ديده بودن که باور کنيد همه جارو پاندايي ميديدم. ديروز صبح در پي همون تحريم بعد از اينکه بابا و تينا رفتن مدرسه منم داشتم به کارام میرسیدم صدام کرده با يه حالت حق به جانبي ميگه "ماماني من اصلآ کارتون فيل دارم" نگاش کردم ميگم نه دخترم نداري کارتون فيل چه جوريه؟( چقدر سادم ..)ميگه: ندارم ديگه من فقط پانداي توفوکار( کونگ فو کار) دارم ماماني بده ببينم صداشو کم ميکنم. من...

cute funny flowers


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/30ساعت 16:0  توسط مریم  |